غدیرِ ولایت
دعويّ خلافت ، به سند مي بايد ”من كنت حديث“ را مدد ميبايد اين، جاي نفاق و منكر و خائن نيست اين، مسند شيـر است, اسـد مي بايد
ي۲۲ اِنّـا مِـنَ المُـجرمـيـنَ مُنـتقِمون س۳۲
به به از اين جشن قرآن ، وَه چه روز دلپذيري
اِذ اَقامَ المُصطَفا مِن بَعدِه(ي) خَيرَ اَمير(ي)
آيد از هر سو پيامي ، از نشاط آور بشيري
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
جشن يومُ الّله اكبر ، از همه اعياد برتر
شادمان قلب پيمبر ، خوش ترين ايّام حيدر
گشت اعلان حكم داور ، حُبُّ ايمان شد مظفّر
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
روز « اَكمَلتُ لَكُم دين» ، استُ هم اتمام نعمت
روز اتمام رسالت ، روز آغاز امامت
شد خدا راضي از اين ، اِسلامُ اِعلامِ وِلايت
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ی)
او وليُّ حاكمُ فرمانروا باشد نظيرم
درحضورُ در غيابم ، او وصيّ استُوزيرم
واجب الاجرا بود امرش ، به هر كس من اميرم
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
اوبود قرآن ناطق ، او امير المؤمنين است
رهبر آزادمردان ، سرور اهل يقين است
او صراط مستقيمُ رُكنِ اصحاب يمين است
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
دينُ دانش بي وِلايش ، بي ثمر شد بي بها شد
شهر علم احمدي را ، چون « عليٌّ بابُها » شد
از مديحش در كلامُ الَّه ، مزيّن آيهها شد
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
مصطفا از حُبُّ بُغضش ، فرق راه و چاه گفتا
در دعاي خود ، ” خدايا والِ مَن والاه “ گفتا
ليك در نفرين، ” خدايا عادِ مَن عاداه “ گفتا
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
من، «حسان» از حُبِّ او، در سينهام گنجينه دارم
من به لعن دشمنانش ، عادت ديرينه دارم
قلب من روشن بود ، چون مهر اودر سينه دارم
حَبَّذا يَومُ الغَدير(ي) ، يَومُ عيدٍ وَسُرور(ي)
احمد .علی. متفقهی
شعر عربی از جمال الدّين حلّي(الخليعي)متوفاي۷۵۰ شعر فارسی از حبيب الّله چايچيان
| به کوشش احمد. علی. متفقهی |
بدون دیدگاه