سیاستِ غصب فدک
بخیرالأسماء
- اگر فدک در دستِ اهلِ بیت علیهم السلام باشد دلیل بر مقام و منزلتِ آنها و نزدیکی شدید به پیامبر صلوات الله علیه است و جانشینی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام مسلّم میشد و به همین علّت غاصبینِ خلافت تحمّل نداشتند.
- با غصبِ فدک، اهل بیت علیهم السلام در مضیقة شدیدِ اقتصادی قرار میگرفتند و دشمنان نمی خاستند مانندِ اموالِ حضرت خدیجه که پشتوانة پیغمبر بود، ولایت هم پشتوانه داشته باشد. و سابقة آن در محاصرة اقتصادی پیامبر در شِعبِ ابو طالب تجربه شده بود. غربی ها برای اینکه منزوی شویم ما را در محاصرة اقتصادی قرار دادند.
عبدالّله بن حسن از پدرانِ گرامی اش برآنهاسلام روایت کرده وقتی ابوبکر تصمیم گرفت فدک را از حضرتِ زهرا براوسلام غصب کند، این خبر به گوشِ حضرت زهرا سلام الله علیها رسید، مَقنَعه بر سر بست و خودش را به چادُر پیچید و با جمعی از کنیزان و زنانِ خویشاوندش به سمتِ ابوبکر رفت و درحالی که چادرش زیرِ پایش قرار میگرفت(یعنی در حالِ خشم و شتابزدگی)براه افتاد. و طرزِ راه رفتنش از راه رفتنِ رسولُ الّله چیزی کم نداشت. تا بر ابوبکر وارد شد. در حالی که او میانِ گروهی از مهاجر و انصار و دیگر مسلمین قرار داشت. پس بینِ او و مردان پرده ای آویختند و او نشست و ناله ای جانسوز سر داد. که مردم به خُروش و زاری انداخت و مجلس به لَرزه افتاد. کمی سکوت کرد تا مردم آرام شدند، و خروش و هیجانشان فرو نشست. سخن را با حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبرِ خدا شروع کرد. دگر بار مردم گریستند و چون ساکت شدند، چنین فرمود:
حمدِ خدای را عزّ و جلّ بر آنچه اِنعام فرموده و سپاس او را بر آنچه بر دل الهام کرده و ثنا و ستایش، او را بر آنچه از پیش مرحمت فرموده است. یعنی نعمت های عامّی که بدونِ درخاستِ قبلی آغاز فرموده و عطاهای فرا گیری که بسوی مردم سرازیر کرده و بخشش های تامّی که پی درپی مرحمت کرده است، عدد آنها از شمارِ بیرون، و پایانِ آنها از مکافات و جزا دهی به دور و نهایتِ آنها از دسترسیِ ادراک خارج است. خلایق را به سپاسگزاری و فزون طلبی خاند تا نعمتهایش را بر آنان متّصل و متداوم سازد و با عظیم ساختنِ نعمت، حمد و ستایش خلق را بر انگیخته است و دوباره ایشان را بسوی امثالِ آن نعمتها فرا خانده است.
حضرت زهرا براوسلام پس از مقدّمات خطبة پر محتوای خود به گوهرِ ممتازِ پیامبرِ اکرم براوصلوات اشاره فرمود که او برای اجرای اوامرِ الاهی و برکندنِ خرافات زرتشتی ها و بت پرستی اعراب و انکارِ خداوند آمده بود و در پایان پس از انجامِ رسالتش مرگ پُر افتخاری نصیبش شُد. سپس رو به اهلِ مجلس کرده فرمود:
ای بندگانِ خُدا خُداوند ایمان را سببِ پاکی شما از شرک قرار داد. نماز را وسیلة پاکی از کبر و غرور، زکات را موجبِ تزکیة نفس و نموِّ روزی، روزه را عاملِ تثبیتِ اخلاص، حج را وسیلة تقویتِ آئینِ اسلام، عدالت را مایة هماهنگی دلها، اطاعتِ ما را مایة نظامِ ملّتِ اسلام، امامتِ ما را امان از تفرقه و پراکندگی، جهاد را موجبِ عزّتِ اسلام، صبر را وسیلة اصلحِ توده های مردم، نیکی به پدر و مادر را موجبِ پیشگیری از خشمِ خُدا، صلة رحم را وسیلة افزایشِ جمعیّت و قدرت، قصاص را وسیلة حفظِ نفوس، وفای بنذر را موجبِ آمرزش جلوگیری از کم فروشی را وسیلة مبارزه با کمبود ها نهی از شرابخاری را سبب پاک سازی از پلیدیها، پرهیزِ از تهمت و نسبتهای ناروا را حجابی در برابر غضبِ خُدا، ترکِ دزدی را برای حفظِ عفّتِ نفس، تحریمِ شرک را برای اخلاصِ بندگی و ربوبیّتِ حق.
اکنون که چنین است حرف شنویِ الاهی را پیشه کنید و مطابقِ شایستة مقامِ او از مخالفتِ فرمانش بپرهیزید و تلاش کنید مسلمان از دنیا بروید. امرو نهیِ خدا را اطاعت کنید و راه علم و آگاهی را پیش گیرید تنها عالمان و آگاهان از او میترسند و احساسِ مسؤو لیّت میکنند.
(در این بیانات تعبیراتِ جالبی در بارة مسؤلیّتِ مسلمانان در برابرِ اسلام و قرآن و دعوتِ به تقوا میاورد و به عاقبت و پایانِ کار توجّه داده و اصرار میورزد کاری کنید مسلمان از دنیا بروید. )
سپس فرمود:
ای مردم بدانید من فاطمه ام و پدرم محمّد براوصلوات است. آنچه میگویم آغاز و انجامش یکی است، و هرگز ضدّ و نقیض در آن راه ندارد و و غلط نمیگویم و در اعمالم راه خطا نمیروم. او که اصرار بر هدایتِ شما داشت و مهربان بود پدرِ من بود نه پدرِ زنانِ شما. او برادرِ پسر عموی من بود نَ برادرِ مردانِ شما و چه پُر افتخار. شما در آنروز بر لبِ پرتگاهِ جهنّم بودید. هر شاخِ شیطان که نمایان میگشت و مشرکان فِتنه میکردند، پدرم برادرش علی را در کامِ آنها می افکند و آنها را سرکوب میکرد و تا بینی آنها را به خاک نمی مالید بر نمی گشت. در این بخش خود را معرّفی و به دِلسوزیِ پیغمبر و زحماتِ طاقت فرسای او اشاره و گوشزد میکند که شما چه بودید و علی چه خدماتی به اِسلام کرد. وقتی پیغمبر رحلت کرد شیطان شما را به قیام دعوت کرد و به سُراغِ چیزی رفتید کِ مالِ شما نبود و سرانجام غصبِ حکومت و فِتنِ ای عظیم کردید. راستی چه میکنید و به کُجا میروید؟ قرآن را پشتِ سر گذاشتید هر کس غیر از اسلام انتخاب کند، از او پذیرفته نخاهد شُد و در آخرت زیانکار است.(این سند نا مسلمانی آنهاست) و در اینجا حرکتِ مشکوک و خطوطِ انحرافی را مشخّص فرمود که دعوتِ شیطان را پذیرفتند و به آنها هُشدار داد که شما ناقة خلافت را در اختیار گرفتید و صبر نکردید تسلیمتان شود، آتشِ فِتنه ها را بر افروختید ظاهراً سنگِ دیگران را به سینه میزدید امّا باطناً تقویتِ کار خود بودید و خاندانِ پیغمبر را منزوی کردید و ما چاره ای جُز صبر ندیدیم. عجب اینکه شما خیال کردید که خداوند برای ما ارثی قرار نداده و از پدرم پیغمبر ارث نمی برم. شما آئینِ جاهلیّت را زنده کردید. آیا باید ارثِ من به زور گِرِفته شود؟
ای بچّة ابی قُحافه آیا در قرآن نوشته که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ مگر در قرآن ننوشته که سلیمان وارثِ داوود شُد؟ مگر در قرآن ننوشته یحیا گفت خدایا جانشینی بمن بِدِه که وارثِ من باشد؟ مگر قرآن نفرموده خویشاوندان به یکدیگر در احکامی که خدا مقرّر داشته از دیگران سزاوار ترند؟ مگر ننوشته خدا سفارش میکند سهمِ ارثِ پسر باندازة سهم دو دختر باشد؟ آیا شما از پسر عمویم بهتر می فهمید؟ حال که چنین است بگیر ارث مرا و بُخور و همچون مرکب آماده سوار شُو و از آن بهره ببر ولی بدان در قیامت تُرا بازخاست میکنیم که داور خُدا و مدّعی پدرم میباشد و پشیمانی سودی ندارد.
سپس در این بخش از سخنانش گروه انصار را بعنوانِ بازوی توانمندِ اسلام و حامی پیامبر مخاطب قرار داده و بعد از قدردانی از زحماتِ آنها میگوید:
ای جوانمردان و یارانِ اسلام، این نادیده گرفتنِ حقِّ مسلّمِ من از سوی شما چیست؟ چرا در برابرِ ستمی که بر من روا داشته اند ساکتید؟ مگر پدرم رسولِ خدا نفرمود احترامِ هر کَس را در موردِ فرزندانِ او نگاه دارید؟ چه زود به بیراهه قدم گذاشتید؟ آیا میگوئید با مُردنِ پدرم همه چیز تمام شُده و خاندانِ او باید فراموش شوند و سُنّتش پایمال گردد؟ به خدا سوگند پایمال نمودنِ حقِّ من مصیبتی بزرگ و حادثه ای عظیم و جبران ناپذیر است ولی فراموش نکنید اگر پیغمبر رفت او فرستادة خدا بود و هرکس به عقب برگردد به خدا ضرری نمیرسد. عجبا ای فرزندانِ قُیلَه! هر روز قرآن میخانید و اخبارِ ظلم بما را میشنوید و باز خاموش نشسته اید آیا ارثِ من باید پایمال شود؟ شما در شجاعت زبانزد بودید، با مشرکان پیکار کردید و رنجها کشیدید، شاخِ گردنکشان را درهم شکستید، شما پیوسته با ما حرکت میکردید! تا نظامِ دین محکم شد. چرا بعد از آنهمه بیاناتِ قرآن و پیغمبر امروز حیران مانده اید؟ دعوتِ مرا میشنوید و بفریادِ من نمیرسید؟ چرا حقایق را پوشیده نگاه میدارید؟ چرا پیمانهای خُد را شکسته اید؟ و راه شرک پیش گرفته اید؟ آیا از آنها میترسید؟! من میبینم که عافیت طلب شده اید. من هرچه را باید بگویم گفتم و اندوهِ قلبم را بیرون ریختم اکنون که چنین است، این مرکبِ خلافت و آن فدک از آنِ شما محکم بچسبید و رهایش نکنید ولی بدانید این مرکب داغِ ننگ بر آن خُرده است و غضبِ خداوند و رسوائی ابدی و سرانجام بآتشِ الاهی خاهید پیوست من دخترِ پیامبرم و شما را آگاه کردم منتظرِ حوادثِ دردناک باشید!
بدون دیدگاه